تبليغاتX
بزرگ کردن بیبی -
 

 

زماني كه آبدانه ها به سمت آسمان پر مي كشن

 

ديروز صبح ساعت چهار و نيم پنج، همون موقع كه هوا محشر شده بود، آورده بودمت تو دل قشنگترين و خلوت ترين خيابوناي اين شهر.

من رانندگي مي كردم و تو كنار دستم نشسته بودي

جاده كوهپايه رو به سمت مه ها مي رفتم و آهنگهاي دوست داشتنيم رو برات دوره مي كردم

اين حالتهاي منو دوستان هم احساس ديدن، همين كه هوس مه مي كنم و بعد كار ندارم كجاس...

بايد برم تا بهش برسم

 

و جاده كوهستاني رو بالاتر مي رفتيم

 

و بعد ..  سكوت، سكوت محض ....   غرق مه شده بوديم

يادم نمياد چي شد و چي گذشت، فقط نور چراغهاي بخار نئون كه همه مه هامونو نارنجي كرده بود

 

مه   از جنس سكوت      

 

 

مي دوني امروز ياد سكانس آخر نفس عميق افتادم كه دختر و پسر سوار بر ماشين، با آينده اي مبهم، از خم كوههاي جاده چالوس بالا مي رن و توي اون فضاي مه آلود گم مي شن، توي ابرها..

ابرها به زمين مي بارن با هزاران قطره زلال

و اينبار دو قطره زلال كه به سمت ابرها مي رن

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Sabaaa در Sun 7 Dec 2008 و ساعت 12:55 |


Powered By
BLOGFA.COM