قبرستون کاندوم ها
خانه قدیم که بودیم
باغچۀ پشتی شده بود محل پرتاب کاندوم های ما
عادت داشتیم موقع ثیکث در و پنجره ها رو باز می کردیم
وقتی آب لذت بخش سرازیر می شد از روی تخت و بدون لحظه ای درنگ بادبادکهای از ریخت افتادۀ دوست نداشتنیو بیرون میکشیدیم و پرت میکردیم حیاط پشتی
حیات پشتی به گند کشیده شده بود
فکر کنم اگه یکی شخمش می زد و رسیدگی می کرد ، توش درخت کاندوم سبز می شد.
آقایون و خانومایی که هممون یا پزشکی میخونیدم یا مهندسی، مغزهای پر از آی کیو رو ریختیم رو هم و مدبرانه چاره اندیشی کردیم:
از یه دوره ای قرار شد هر کی زودتر ارضا بشه (زودتر آبش بیاد) بره پایین و کاندوم رو هر کجا که بود پیدا کنه و چال کنه و اسمشو بالاش بنویسه
اون سال، اول های پاییز، رفته بودم تو باغچه پایین و یکی از قشنگترین فانتزی هامو دیدم:
قبرستون کاندوم ها
یه عالمه مزار برای این بادبادکهای دوست نداشتنی
که بالای هر کدومشون یه اسم نوشته شده بود
آروم... آروم ... کنار هم خوابیده بودن
اینا همه بچه هامون بودن که خاکشون کرده بودیم
باید دکتر مهندس میشدن واسه خودشون..
