تبليغاتX
بزرگ کردن بیبی -
 

 

  

 

انسان مه آلود

 

 

 

 

در این اتاق تهی پیکر   

انسان مه آلود!

نگاهت به کدام حلقه آویخته؟

 

درها بسته

و کلیدشان در تاریکی دور شد.

نسیم از دیوارها می تراود:

گل های قالی می لرزد.

ابرها در افق رنگارنگ پرده، پر می زنند.

باران ستاره اتاقت را پر کرد

و تو در تاریکی گم شده ای

انسان مه آلود!

 

پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته.

درخت بید از خاک بسترت روییده

و خود را در حوض کاشی می جوید.

تصویری به شاخۀ بید آویخته:

کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد،

گویی ترا می نگرد

و تو از میان هزاران نقش تهی

گویی مرا می نگری

انسان مه آلود!

 

ترا در همۀ شب های تنهایی

توی همۀ شیشه ها دیده ام.

مادر مرا می ترساند:

لولو پشت شیشه هاست!

و من توی شیشه ها ترا می دیدم.

لولوی سرگردان!

پیش آ،

بیا در سایه هامان بخزیم.

درها بسته

و کلیدشان در تاریکی دور شد.

بگذار پنجره را به رویت بگشایم.

 

انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت

و گریان سویم پرید.

شیشۀ پنجره شکست و فرو ریخت:

لولوی شیشه ها

شیشۀ عمرش شکسته بود.

 

 

 

 

 

این شعر سهراب حالت رمز گونه ای داره: کودک و انسان مه آلود.

خودم رو توی هر دو تاشون می تونم ببینم.

هم کودک رویابین و هم انسان مه آلود رمزگونه.

و توصیف اتاق، انگار که دخمۀ لذت بخش من رو تصویر کرده:

" نسیم از دیوارها می تراود"

" ابرها در افق رنگارنگ پرده، پَر می زنند"

" باران ستاره اتاقت را پر کرد"

 

و کودکی که شبهاش رو با وهمی شبح گون نقش می زنه

باز هم من بودم، در تمامی شبهای زندگیم

کودکی که همیشه پذیرای دنیای ذهن ساختش بوده

من بودم

و مِه که خیال انگیز ترین فضاها رو برام تداعی می کنه

من بودم: این انسان مه آلود

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Sabaaa در Thu 7 Feb 2008 و ساعت 20:40 |


Powered By
BLOGFA.COM