۱ـ تصویر اون صبح طلایی در بالاترین ارتفاع ممکن٬ بالاتر از همه چی همه کس
اون بادبادک رنگ رنگ تو دستای دخترک شیرینی که مست مست بود میون باد و بادبادک
و باد که موهاشو بازی می داد
و من٬ در گوشه ای پنهان شده بودم و این لحظات جادویی رو حک می کردم
۲ـ اغلب چطور از ثیکث لذت می برید ؟
بستگی دارد منظورتان از ثیکث چه باشد٬ اگر منظورتان از ثیکث٬ خود ارضایی معمول با یک شریک است٬ سعی می کنم هرگز تجربه اش نکنم.
Slavoj Žižek
۳ـ تابستون امسال گرم و نازیبا بود. هوای گرم و فشار خون بالا٬ فرصتی برای آرامش باقی نمی گذاشت. حتا دخترها هم صندل نپوشیدن امسال و کفشهای دیگه ای مد بود و من دیگه انگشتای ظریفشون رو نمی دیدم. خوشحالم برای اولین بارون پاییزی٬ وقتی که خیس خیس بودم مطمئن شدم از اتمام فصل گرم.
دلم لک زده واسه یه منظره مه آلود
۴ـ هنوز تو این فکرم که چرا خوابام سیاه سفیدن
اما وقتی گفتن ما رنگی خواب می بینیم٬ تعجب کردم. نه از این بابت که خوابشون رنگیه٬ به خاطر اینکه اصلن فکر نمی کردم خواب ببینن
۵ـ آقای بونل داستان فیلم چیه ؟
به دلیل اینکه این اثر هنری پر از چاله ست و فضاهای بد پر شده است٬ ساختارش رو موشکافی نکنید یا شاتها رو
مثل رامبراند عمل کنید. با دقت به آدمها نگاه کنید. برای یک زمان طولانی ٬ به لبها و درون چشمها
Passion Jean - Luc Godard
۶ـ می دونی که دوست داشتم دستاتو بکارم
دوست داشتم لحظاتی که نرم نرم جوونه می زنن رو ببینم
دستات سبز می شد و دل من خوش بود
۷ـ خوب٬ دارم فکر می کنم که حضرت علی برای چی شبا می رفته کمک ایتام و بیوه زنان و طبقه پرولتاریا. چرا روزا نمی رفته٬ شبا خونه مردم چی می خواسته !!! چه کاری بوده که روزا نمی شده انجام بده٬ شایدم شبا دنبال فاطمه می گشته خونه این و اون
۸ـ خوب دوست من٬ کسی نمی تونه بدون شکستن چند تا تخم مرغ املت درست کنه
اگه املت می خوای باید از خیر تخم مرغهات بگذری
۹ـ بهشت لای پای مادران است
۱۰ـ هیچ چیز زشت تر از تصویر زنی نبود که داشت تو مترو با سرعت هر چه تمامتر قرآن صد کیلویی می خوند- گوسفندی که خیلی تند بع بع می کرد - و بعد تو آفیس٬ زن خوش بدنی که می درخشید ولی یکباره یه قرآن قطور از تو کیف در می آره و شروع می کنه
و دیگه خبری از بوی خوش نیست
۱۱ـ هیچ چیز زیباتر از اون دعوت ناگهانی نبود. به خونه ای که پر از رویا شد
هیچ چیز زیباتر از تمنای احساسات نیست
تمنای چند لحظه...
