لطيف و شكننده
گاهن احساسها چقدر لطیف و شکننده می شن. چقدر زیبا.
گاهن انسانهایی پیدا می شن که یادآوری می کنن چطور می شه زیباترین شد.
مرد نوازنده از اوج احساساتش صحبت می کرد، و فضایی رو ساخت کم نظیر. همه جا رو عطرآگین کرده بود بوی حرفای نابش.
وقتی از عاشقانه ترین لحظاتش صحبت می کرد صداش به لرزه افتاد. از عشقش حرف می زد، از سبزترین لحظاتش. اما باور نکردنی بود، معشوق او یک زن نبود یک مرد هم نبود، یک گل بود، گلی که در نظر اول مثل بقیه گلها بود. اما نه در نظر مرد نوازنده. او عاشق شده بود و عاشق یک گل.
به ناگاه در یک گلخانه چشمش به گل افتاده بود برای اولین بار. و هزاران بار عاشق شده بود.
تو ناگهان زیبا هستی ، اندامت گردابی است
موج تو اقلیم مرا گرفت
ترا یافتم ، آسمانها را پی بردم
ترا یافتم ، درها را گشودم ، شاخه ها را خواندم
با اشتیاق یک عاشق بغل کنان گلدونشو به خونه میاره و شروع می شه آهنگین ترین عشقبازی های یک انسان....
مرد نوازنده رو به گل می نشینه و عاشقانه ترین ملودی ها رو براش می نوازه، تمام ناشدنی ترین قطعات. برای روزها و روزها. و وقتی اینچنین ابراز عشق می کنه، گل هم عاشق می شه، گل هم بی قرار می شه، غرق در شور و ناز می شه، سراپا عشوه، و در آخر گرم می شه. و مرد رو گرم تر می کنه: از شور به همایون ماهور و راست پنجگاه، از نوا به افشاری و بیات زند و فرود به ابوعطا و سه گاه و چهار گاه و دشتی و در آخر به رمانس ترین ملودی های دستگاه اصفهان می رسه. همۀ دوازده دستگاه موسیقی ایرانی رو برای بیان عاشقانه ترین حرفها مناسب می بینه که به راستی روح این موسیقی در عشق و طبیعت پنهان شده و چیزی جز این نیست: عشق و طبیعت. و یا شاید هم عشق به طبیعت.
" نرم نرمک گل جواب ساز منو می داد، با برهنه شدن با عطر افشانی و خودنمایی. و بهترین شادی ها رو باعث می شد. شده بود زندگیم. شده بود صبح تا شب من. فکر من، الهام بخش من"
و چه زیبا بود این هم آغوشی
و در عین حال رویایی و دست نیافتنی
گاهن احساسها چقدر لطیف و شکننده می شن، به لطیفی یک پر و به شکنندگی قلب عاشق.
+ نوشته شده توسط Sabaaa در
Mon 12 May 2008 و ساعت
12:15 |