در ادامۀ پست روحیۀ جمعی که چند روز پیش نوشتم
امروز تیم فوتبال عراق قهرمان جام ملتهای آسیا شد. در شروع مسابقات کمتر کسی فکر می کرد عراق حتا از گروهش بالا بیاد. اما چه چیزی باعث شد عراق قهرمان شه؟
با ذکر این نکته که تیم ملی ب فوتبال ایران یک ماه پیش همین تیم عراق رو شکست داد. حالا تیم اول ما در مرحله مقدماتی حذف شد و عراق شکست خورده قهرمان شد.
در بحث راجع به فوتبال، اگر به داخل مستطیل سبز محدود شیم راه به جایی نمی بریم. همواره دوست داشتم عواملی که یک استادیوم پر از تماشاگر رو باعث می شه بشناسم.
کشور عراق بعد از یک دوره درگیری با رژیم دیکتاتور و خود رای، حالا پس از سالها فرصت نفس کشیدن پیدا کرده. فرصت تازه شدن و سبز شدن. انگار مردم این کشور حالا باور دارن که امروزشون می تونه یه روز باور نکردنی باشه. سرشار از موفقیت و انرژی؛ پس پیش به سوی آینده ای بهتر.
در اغلب کشورها، فوتبال با زندگی اکثریت مردم گره خورده. تمام اقشار،بورژوا، فقیر، پیر، کوچیک، بزرگ، زن و مرد. عملکرد درونی فوتبال می تونه انسانها رو با هر ویژگی درگیر خودش کنه (شاید در پست های بعدی درباره تفسیر فرویدی فوتبال بحث کنیم). می تونه به جامعه ای امید ببخشه و از جامعه ای امید رو بگیره و در یک لحظه همه رو شاد و در لحظۀ دیگه اشکها رو جاری کنه. معروفه که می گن برزیلیها دو چیز دارن: فوتبال و کاکائو. همین. فوتبال بازی می کنن تا انرژی بگیرن کاکائو تولید کنن و کاکائو می خورن تا انرژی داشته باشن فوتبال بازی کنن.
در نهایت:
امروز امید در عراق موج می زنه، امید به زندگی کردن، ساختن و رو به جلو حرکت کردن. این امید در تیم فوتبال عراق تزریق شد. در حقیقت بازیکنان خودشون رو مامورانی می دونستن که این پیام رو در مشت داشتن و در زمین سبز اون رو اجرا کردن. این روحیه جمعی اونها رو قهرمان جام ملتهای آسیا کرد و بس.
- همیشه خانواده های پولداری رو شاهد هستیم که بر خلاف دارا بودن تعداد بیشماری ملک و ماشین و گاو و گوسفند و.. وقتی با بچه های خانواده همصحبت می شیم گلایه دارن از اینکه مثلن بابامون هیچی از این دارایی رو به ما نمی ده که حال کنیم و داریم مثل گداها زندگی می کنیم. وقتی هم که با ایرانی ها همکلام می شیم یه همچین صحبتهایی رو راجع به کشور ثروتمندی با مردم فقیر می شنویم. نکتۀ جالب اینه که هر روز هم وضع بدتر می شه و روزی نیست که خبرهای بدی نرسه. خود من که توی این دو ساله به جرئت می تونم بگم که حتا یک خبر خوب از اخبار و رسانه ها راجع به اوضاع داخلی نشنیدم. روحیه جمعی در کشور ما روز به روز داره به سمت نا امیدی و کم تحرکی پیش می ره. مردم سطحی تر می شن و به چیزهای بی ارزش رو می آرن. وقتی مردم کشوری در زندگی روزمره دچار خلا فکری بشن، چه بسیار به مرگ نزدیک می شن. مرگ یک جامعه با از بین رفتن امید و حرکت رو به جلو تضمین می شه. پس می شه دید که چه آروم به مرگ نزدیک می شیم. چه بسا اگه هنوز زنده باشیم. دوستی می گفت: باید خیلی چِت باشیم که هنوز خودمون رو زنده بدونیم.
- بهترین تیم آسیا با فنی ترین بازیکنان وقتی از قلب جامعه ای مرده بیرون بیاد، از جامعه ای بی امید و بی فکر، از قلب جامعه ای که توش انواع و اقسام کارهای کثیف، عرف جامعه به حساب می آد، عملن یک تیم بازنده تلقی می شه. اونا شرایط سبز بودن رو نداشتن.
- در هیچ زمانی به اندازه سال 1376 و بعد از اومدن دولت جدید خاتمی، امید در جامعۀ ایرانی تزریق نشده بود. روحیۀ جمعی اوج گرفته بود، دولت جدید با حرکت جدید. مردم امیدوار. مردم با نشاط. در دانشگاه ها دانشجوها اگه بال داشتن پرواز می کردن. و مردم هم. تیم فوتبالی که از این روحیه نو متولد شد، 8 آذر 76 رو ساخت. مگه ایرانی هست که وصف جشنهای بازی ایران-استرالیا رو نشنیده باشه و ندیده باشه. مگه می شه. و بعد تیم در جام جهانی دور از انتظار ظاهر شد. کافی بود ایران آمریکا رو ببره تا میلیونها نفر به خیابونا بریزن. هر ایرانی فقط به جرقه ای نیاز داشت تا از شادی منفجر شه. اما الان چی... شاید اگه امسال قهرمان می شدیم فقط به بغل دستیمون نگاه می کردیم و با خونسردی می گفتیم: خوب قهرمان شدیم!!! با این تیمی که داشتیم اگه قهرمان نمی شدیم خیلی ضایع بود.
الان هم در مرحلۀ مقدماتی حذف شدیم و تنها فکر ما این بوده که فردا باک ماشینمون بنزین داره یا نه.
یکی از رفقا می گفت: " یه زمانی باباهامون بهمون ماشین نمی دادن، الان دیگه به باباهامونم ماشین نمی دن."
طفلکی فکر این نبود که بنزینِ روحیه و امید و شادی هم برای مردم ایران جیره بندی شده. تا توی خونه ها پشت ماشین های خاموشمون زندگی رو آروم بگیریم
+ نوشته شده توسط Sabaaa در
Tue 2 Oct 2007 و ساعت
16:27 |